تبليغاتX
آهنگ بلوچ
موسیقی سرزمین افسانه ای بلوچستان آنقدر غنی است که حتی موسیقی کشورهای چون هند و پاکستان و ... وامدار موسیقی این مرز و بوم اند ...

در این پست تصمیم به قدر دانی و معرفی یکی از جوانان این خطه که هنر موسیقی در خون و رگ او جاری است ...

جوانی بی ادعا که فقط یاد گرفته با زبان موسیقی حرف بزند و  دیگر هیچ ...

کنسرت بزرگ زند و زیمل که قبلا به سمعتان رساندیم یکی از پایه گذارانش کسی نبود جز هنرمند جوان آقای بهروز جنگی زهی ...

در جای جای مقدمات برگزاری کنسرت شاید نا امیدی به سراغ همکاران می آمد ولی او بود که امید را جایگزین تمام چیزها می کرد و این سکان را به دست گرفته تا این کشتی را به جلو براند . به جرات می توان گفت شاید جزء تنها کسانی باشد که موسیقی بلوچی و پاپ را با هم آمیخته تا شاید پیشرفت در پی داشته باشد و شاید بتواند در پیشرفت موسیقی بلوچستان تاثیر شگرفی بگذارد .

به امید روزی که ما همه جوانان بلوچ دغدغه فرهنگ و ادب را داشته باشیم .

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 18:37  توسط زکریا  | 
هفته‌ی بزرگداشت روز جهانی تئاتر از هفتم اردیبهشت‌ماه در خانه‌ی هنرمندان ایران آغاز شد. در این هفته از بسیاری هنرمندان حوزه‌ی تئاتر قدرانی خواهد شد.

یادبود روز جهانی تئاتر که از سوی یونسکو 27 مارس نامگذاری شده است، به علت مقارن بودن با تعطیلات نوروز در ایران یک ماه بعد برگزار شد.

به همین منظور هنرمندان گروه فرهنگی هنری آهنگ بلوچ نیز این روز بزرگ را نادیده نگرفته و در روز ۲۳ اردیبهشت می خواهد در روز تئاتر بی نصیب نماند .

منتظر قدوم گرمتان هستیم .

مجتمع فرهنگی هنری شهرستان ایرانشهر . دوشنبه ۲۳ اردیبهشت

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 19:50  توسط زکریا  | 

   انجمن نمایش شهرستان ایرانشهر و موسسه فرهنگی وهنری آهنگ بلوچ باهمکاری دفترفرهنگی شهرداری  در راستای اهداف فرهنگی و هنری خود اعم از اجرای عمومی تئاتر برای همه و بخصوص کودکان و نوجوانان که بخش مهمی از فعالیت های این موسسات را تشکیل می دهد ،گروه نمایشی و تلویزیونی فتیله- ازشبکه دو سیما را جهت اجرای برنامه های شاد برای کودکان و نوجوانان به ایرانشهر دعوت نمودند .

کودکان و نوجوانان-کودکی و نوجوانی سنی است که ریشه های اندیشه شروع به رشد کردن می کندو هدایت درست ، موثر و آگاهانه برنامه ریزی جهت تخلیه انرژی و شکوفائی استعداد آنها می تواند  جامعه ای آباد وشکوفا را به ارمغان آورد و این موسسات فرهنگی و هنری  برای دستیابی به این اهداف بخش مهمی از دغدغه های خود را به این بخش از افراد جامعه اختصاص داده اند و برای رشد و شکوفائی آنها برنامه ریزی می نماید .
ایرانشهر- طلائی ترین شهر فرهنگی و هنری استان سیستان و بلوچستان با مردمانی فرهنگ دوست ، آماده بودند تابرگ زرین دیگری را در تاریخ فرهنگ وهنر این شهر را رقم بزنند .28 فروردین میزبان گروه نمایشی وتلویزیونی فتیله در شهرستان ایرانشهر بودند ، همهمه زیادی در شهر پیچیده بود انگار همه باخبر بودند ولی باید منتظر بود و دید .
چهارشنبه 28/1/87. روزی خاطره ساز شد که هرگز از ذهنها پاک نخواهد شد ، روزی شادی آور برای کودکان و حتی بزرگترهای ایرانشهری بود ، روزی بود که جمعیتی بیش از 5000 نفر به استادیوم شهید چمران ایرانشهر آمده بودند تا از اجرای برنامه این گروه نمایشی دیدن کنند یکی از بزرگترین  اتفاقات در تاریخ فرهنگ و هنر شهرستان با حضور به یاد ماندنی یک گروه نمایشی همراه بود بزرگ و کوچک ، خرد و کلان همه آمده بودند تا با استقبال بی نظیر و پرشور خود راه را برای حضور هنرمندان بزرگ دیگری در این شهر فراهم کنند و نیز بار دیگر مثل همیشه حمایت خود را از فعالیتهای فرهنگی و هنری اعلام دارند .
گروه نمایشی فتیله. متشکل از محمد مسلمی ، علی فروتن و علی گلی با موفقیت توانستند حضور گرم و پرشور مردم را با اجرای خوب هنری پاسخ دهند و فضایی پرشور و شادی برای مردم این شهر بوجود آورند و این آن چیزی بود که برگزارکنندگان آن به دنبالش بودند.
تصاویر مربوط به این جشن به یاد ماندنی :
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:20  توسط زکریا  | 

موسسه فرهنگی و هنری بلوچ در زاهدان آهنگی از زندگی و موسیقی نواخت .

 کنسرت موسیقی زند و زیمل

آنچه که تحت عنوان کنسرت موسیقی « زندزیمل » در تاریخ 22 و  23 و 24 آذرماه سالن ورزشی آب منطقه ای زاهدان توسط گروهی به نام موسسه فرهنگی و هنری آهنگ بلوچ برگزار گردید . تلاش عده ای جوان عاشق فرهنگ و هنر سرزمینشان بود که ماهها تلاش ، دوندگی و پیگیری آنها را بر روی صحنه شاهد بودیم . آنچه توسط خوانندگانمان ( مهدی یارمحمد زهی ، شهرام یارمحمد زهی و نصیر احمد ملازئی ) بر روی صحنه اجرا گردید . اشعاری از شاعران برجستة یعنی ( استاد سید ظهور شاه هاشمی ، جی آر ملا ، غلامرسول دینارزهی ، عبدالعزیز بلوچ مقدم ، احمد جگر  و... ) و آهنگهایی از آهنگ سازان و موسیقی دانان برجستة بلوچستان (استاد غلامرسول دینارزئی ، استاد عبدالستار بلوچ ، استاد عبدالرحمن سوری زهی و ... ) و تعدادی آهنگ فولکلور بودند و نوازندگان این کنسرت گروهی از اساتید و نوازندگان سرشناس در سراسر استان : 

* استاد محمد عمر سامی (بینجو)

* جاوید سوری زهی (بینجو )

* علیم ملازهی (کیبورد )

* اسلم ملازهی ( درامر )

* وحید بلوچ نسب ( دهلک و نال )

* حسین داوودی ( تنبورک )

بودند . همچنین گروه کُر متشکل از خانم ها :

مهدیه کوهستانی – مریم براهویی – آرزو ریگی

و خوانندة مهمان که با صدای گرم هرچند در زمان اندک مردم را به وجد آوردد : یاسر ملازهی معروف به یاسر بلوچ که از پاکستان آمده تا گروهمان را تکمیل کند .

کمیته هایی که اجرای برنامه ماصل دوندگی و پیگیری های آنها بود .

* کمیته تبلیغات :

بهادر نادی – محمد علی هاشمزهی – سید محمد گرگیج

* کمیته اجرایی :

صادق سوری – عبدا... صالح زهی – محمد علی داوودی 

 محمود هاشمزهی -  یوسف سفرزائی

* کمیته هاهنگی و پیگیری :

علی میر کازهی – ایمان پور حسن – محمد سالارزهی

* کمیته انتظامات :

رحمان ریگی – کاظم بارکزهی – یحیی بلوچ 

 حسین گرگیج – امین ریگی - یاسر بارکزهی 

 و مجری برنامه استاد عزیز یادینی بود .

 

اما کنسرت موسیقی زند و زیمل که روایت زندگی و موسیقی بود ، ترکیبی از شیوه سنتی بلوچی و پاپ بود که پدیده ای جدید در موسیقی بلوچی آنهم در استانمان بود که بر جذابیت آن می افزود و...

کنسرت با سلام و وش آتک مجری برنامه آقای عزیز یادینی و پس از تشریف فرمایی تمام گروه و معرفی آنها توسط مجری و ادای احترام به تماشاگران و حضار شروع شد . ابتدای برنامه آهنگ ملایمی توسط نوازندگان نواخته شد و هر کدام از خوانندگان با 2  آهنگ برنامه کنسرت را شروع می کردند و در اواسط برنامه خواننده مهمان یعنی ( یاسر یلوچ ) با 2 آهنگ در حالی که گروه دوچاپی (رقص بلوچی ) او را همراهی می کردند اجرا می کرد . و مجدداً خواننده های کنسرت یعنی نصیر احمد ملازئی و مهدی یارمحمد زهی و شهرام یارمحمد زهی اجرای می شد که در وصف وطن و زیبایی های سرزمین بلوچستان است . که تمام شور و نشاط برنامه را یک جا در خود داشت .

در پایان برنامه از طرف تماشاگران و تعدادی از دانشجویان بلوچ به هنرمندان گروه موسیقی گل اهداء شد و از طرف موسسه فرهنگی هنری آهنگ بلوچ به گروه هنرمندان لوحی به رسم یادبود اهداء شد .

آنچه را که به عنوان تأثیر برنامه می توان یاد کرد . همین بس که تماشاگران حاضر در سالن یکصدا و با تمام احساس فریاد شادی سر می دادند و نه تنها تا پایان برنامه بلکه حتی ساعتی بعد از اتمام برنامه در سالن حضور داشتند و هنرمندان خود را تشویق می کردند . یکی از تماشاگران گفت : « وقتی ترانه های و آهنگها اجرا می شد آنچنان غرق در شادی و احساس بودم که سر از پا نمی شناختم ، حس غریبی در وجودم بود ، احساس یکدلی و یکپارچگی با تمام تماشاگران وجودم را فرا گرفته بود . با تمام وجود احساس می کردم همه آن کسانی که در بالای صحنه و یا در بین تماشاگران حضوردازند برادران و خواهرانم هستند و این کنسرت موسیقی بزرگترین هدیه برای مردم زاهدان بود »

آقای گلیانی از هنرمندان موسیقی و رئیس انجمن موسیقی افزود :

« با این کنسرت ، بچه های جوان ما نشان دادند که هم دارای سواد موسیقی و هم تلاش می کنند تا موسیقی بلوچی با نوعی تحول به کمال برسد . من احساس می کنم موسیقی بلوچی یک قدم به جلو تر برداشته است .»

در پایان از تمام کسانی که کمک کردند ( ارگانهای دولتی – مسئولین محترم و بخصوص مردم سر بلند زاهدان ) قدر دانی و تشکر می کنیم

 

به امید روزی که موسیقی غنی بلوچی به آنچه بتواند به جایگاه اصلی خود

برسد

 

برای دیدن عکس های کنسرت روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 19:50  توسط زکریا  | 

 

به گزارش رادیو زمانه، در كنار همایش نمایشگاهی از آثار هنرمندان نقاش سیستان و بلوچستان و اجرای موسیقی زنده به مخاطبان و علاقه‌مندان فرهنگ و تمدن ایران‌زمین ارائه می‌شودملاکمال‏خان نیز در حوزه موسیقی و ادبیات بلوچستان چنین جایگاهی دارد، او باردار امانت موسیقی و ادبیات شفاهی بلوچ است.

استاد کمال خان هوت در سال 1320 هجری شمسی در روستای لایدان از توابع دشتیاری در یک خانواده کشاورز به دنیا آمد. دوران کودکی در روستا و آزادانه در دل طبیعت به مکاشفه‏ محیط و بازی گذشت. او در نوجوانی متوجه علاقه و گرایش خود به موسیقی و شعر شد. شعرها و ملودی‏ها را به خاطر می‏سپرد و می‏خواند. او در طی زندگی هنری‏اش با خوانندگان، نوازندگان و شاعران زیادی آشنا شد و همکاری کرد، آموخت و آموزش داد. راهی که او را به یکی از خوانندگان و موسیقی‏شناسان بزرگ بلوچ بدل کرد.

کمال خان با آنکه مدرسه نرفته ولی خواندن می‏داند و همین‏طور می‏نویسد. برخی از اشعار خودش و دیگران را در دفترهایش نوشته، خط خوانایی هم دارد، همیشه کاغذ و قلم در جیبش هست. حافظه‏ خوبی دارد و شعرهای بسیاری را از بر است.


سبک خوانندگی کمال خان پهلوانی است که از اصیل‏ترین و قدیمی‏ترین گونه‏های موسیقی بلوچی است که در بلوچستان رواج داشته و اعتبار و ارزش بسیاری نزد بلوچ‏ها دارد.

استاد کمال خان از محبوبیت و معروفیت زیادی در بلوچستان برخوردار است، تا آنجا که برخی موسیقی‏دوستان خود را مرید کمال خان می‏دانند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 19:24  توسط زکریا  | 

من ءَ بہ سوچ ءُ آس بدے

ماں زلم ءِ انگراں بجن

منءَ گوں ٹوپءُ گرکیاں

گوں زهمءُ اسپراں بجن

منءَ گوں سانکلاں بہ بند

منءَ گوں پاهوءَ بہ درنج

اے زرد ءِ واگ انت منی

همے پمن هزار گنج

پہ راجءِ هاترا مراں

نہ بیت منءَ را هچ رنج

کہ بلکیں هون بنت منی

گریبءِ "آزمان" ءِ سنج

بلی دلءَ من سدّکان

کہ زُلم زورءِ آکبت

پہ تئی کلاتءُ ماڑیاں

تباهی انت تباهی انت

                                                              مبارک قاضی (کتاب "زرنوشت" )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:56  توسط زکریا  | 

 نمایش برکه در محل تماشاخانه مهر به روی صحنه رفت و مورد استقبال همگان قرار گرفت ...

که قسمت اعظم تماشاچیان این اجرا را بلوچ های مقیم تهران تشکیل دادند و بعد از اجرا مهندس باقر کرد نماینده اسبق مردم زاهدان در مجلس از هنرمندان ایرانشهر تقدیر و تشکر کردند و این را قدم بزرگی دانستند در راه انتشار فرهنگ و هنر غنی بلوچستان ...

برای تماشای عکس ها به ادامه مطلب رجوع کنید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:21  توسط زکریا  | 
سازمان مردم نهاد آهنگ بلوچ که کار و هنر اصلی خود را برپایه هنر تئاتر قرار داده است و تئاتر را یکی از راههای اجرای هنر این مرز و بوم می داند . اینبار با یک نمایش موزیکال و همراه با فرم مخصوص و بافت سنتی می خواهد به تهران برود و در یک جشنواره بین المللی شرکت کرده و هنر خویش را به جهانیان ثابت کند .

بُرکه1

نمایش بُرکه 

 نویسنده :  استاد عبدالواحد برهانی 

 کارگردان : عیسی صادق زاده و محمد دین دشتی

بازیگران :

محمد اشرف دستیار - فرهاد دستیار - افسون ریگی 

 سعیده سعیدی - زکریا ملازئی

گروه فرم :

عباس مجانی - عبدالمجید زردکوهی - عبدالواحد نرماشیری 

 یونس داوودی 

مشاورین کارگردان :

عبدالواحد نرماشیری

بُرکه 2

داستان نمایش اینگونه است که :

دو ماهیگیر به نام های ( شهمیر و میران ) که در کنار ساحل به ماهیگیری مشغول اند دختری را از دریا می گیرند . دختر بُرکه  یا همان برقعه  را که عفت زن بلوچ است به صورت دارد . برادر کوچکتر (شهمیر) بُرکه  را در زیر لباسش رو قلبش پنهان می کند . دو برادر طی اتفاقاتی به دختر دل می بندند و برای اینکه دختر سلامتی خود را بدست آورد از موسیقی درمانی که مختص سرزمین بلوچستان است استفاده می کند . دختر  سالم می شود و به دنبال بُرکه یا همان حجب و حیای خویش می گردد و وقتی آن را پیدا می کند به دریا باز میگردد و دو برادر برای رسیدن به دختر به جدال می پردازند و در آخر متوجه می شوند که بی جهت همدیگر را آزرده اند ...

د در طی نمایش راوی به زبان شعر تنبور ( یکی از آلات موسیقی بلوچی ) به دست داستان و موضوعات را روایت می کند ...

برای اطلاعات بیشتر در رابطه با جشنواره مذکور می توانید به سایت زیر مراجعه کنید  

ایران تئاتر

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 12:23  توسط زکریا  | 

« فدات بشم الهی ... کوچک بودی که مادرت مرد .. سر زا ... نمی دونم امروز چته ... خدا نکنه مثل مادرت بشی و قربونی و... » موهایش را نوازش کرد . لحظه ای به عکس روی تاقچه نگاهی انداخت ، آه سردی کشید ، به یاد جوانی اش افتاده بود ، به یاد خیر بی بی که کلانتر محل بود و همه را زیر چشمی نگاه می کرد . که الهی خیر نبیند .

آن روزها زرخاتون جوان بود و سرزنده و خواستگاران زیادی داشت ؛ یکی از خواستگارانش مجید بود که به خاطر اسم پدرش که گل محمد بود او را مجید گل هان صدا می زدند ؛ پیر مردی که دار و ندار زندگی اش مغازۀ کوچکی بود که هر روز دم مغازه اش می نشست و چشمش به در خانۀ زرخاتون بود و قلیان می کشید .

زرخاتون پدر نداشت و مادری که در بستر بیماری بود ، امّا زرخاتون با سوزن دوزی زندگی را سپری می کرد .

آن روز صبح مثل همیشه خیر بی بی دم در داشت سیب زمینی پوست می کرد و چهارچشمی بر تمام کوچه تسلط داشت ، مردی جوان تراشیده دق الباب خانۀ زرخاتون را به صدا در آورد . در باز شد و زرخاتون با رویی شاد از او استقبال کرد . خیر بی بی کارش تمام شده بود ولی منتظر بود که جوان چه وقت از خانه بیرون می آید ، او باید از از قضیه سر در می آورد . تا اینکه در باز شد و جوان بسته ای پول به زرخاتون داد . خیر بی بی که تمام وجودش را آتش گرفته بود نگاه خود را از آنان برداشت ، جوان رفته بود .

بوی آش تمام کوچه را فرا گرفته بود و برای هم زدن آش نذری که زرخاتون پخته بود همۀ همسایه ها آمده بودند . زرخاتون کنار دیگ ایستاده بود و ناظر کار بود ، نگاهی به دیگ انداخت ملاقه را که چخاند بخار آش که از دیگ برخاسته بود به صورتش خورد ، لحظه ای دنیا دور سرش چرخی خورد و سرش گیج رفت و در همین حین بالا آورد ... خیر بی بی او را گرفت و آبی به سر صورتش زد و رو به زرخاتون کرد و با صدای بلند تا همه بشنوند : « دلت ویار چی کرده ؟ ... ما که غریبه نیستیم ... توی یه کوچه می شینیم ... » لحظه ای سکوت تمام کوچه را فراگرفته بود ... آنهایی که زرخاتون را می شناختند چشم غرّه ای رو خیر بی بی و آنجا را ترک کردند تا ادامه را شاهد ناشند . ولی آنهایی که سرشان درد می کرد برای اینچنین فرصتهایی ، برای زرخاتون می خوردند و : « کِی ... حالا اشکالی نداره که مارو دعوت نکردی ، ولی حقش بود مارو در جریان بذاری ما که راز دارت بودیم ... حالا کی ازدواج کردی ... » زرخاتون نگاهی  انداخت تا خواست دهانش را باز کند ، خیر بی بی کلامش را قطع کرد : « چه ازدواجی ... خودم با دو چشمم دیدم که اومد و کارش رو کرد و رفت ... » زرخاتون انگار دیگر چیزی نمی شنید دنیا دور سرش می چرخید انگار در این دنیا نبود او از حال رفته بود . به هوش که آمد دید همانجا افتاده بود و همه رفته اند . نمی دانست چکار کند ، دیگر آن برو بیا قطع شد ... انگار باید این سرزمین را ترک می کرد ولی بکدامین سو ... ؟

آمبولانس وارد کوچه شد و جلوی در خانه زرخاتون ایستاد و زرخاتون را روی برانکارد و سوار آمبولانس آژیرکشان به بیمارستان بردند . خیر بی بی که شکَّش به یقین تبدیل شده بود تُفی بر زمین انداخت و رو به همسایه ها برای دانستن قضیه از منزلهایشان بیرون آمده بودند کرد : « تُف به این روزگار ... » دستهایش را بر زمین زد : « الهی که همونجا اون بی پدر رو که می ندازه بمیره تا روی نحسش رو دوباره نبینیم ... من تشعییع جنازه اش شرکت نمی کنم ... »

زرخاتون روی تخت خوابیده بود ، صدای در آمد ، مادرش در را باز کرد ... خیر بی بی و چند تا از همسایه ها آمده بودند ملاقات ، زرخاتون با همان حال خرابش با رویی گشاده سلام و احوالپرسی کرد .

خیر بی بی با شرمندگی رو به زرخاتون : « ما رو ببخش ... تو باید به ما می گفتی که قلبت احتیاج به عمل داره ... من تا حالا اون جوون ، منظورم برادر ناتنی ات رو ندیده بودم ... » زرخاتون بدن اینکه حرفی بزند زیر پتو رفت . خیر بی بی و همسایه ها هم خداحافظی کردند . خیر بی بی به اشتباهش پی برده بود ، امّا ... کسی دیگر به خواستگاری زرخاتون نیامد ... او دیگر کسی را نداشت . صدای قرآن و پارچه سیاهی که بر دیوار خانۀ مجید گل هان بود آخرین امید را از زرخاتون گرفت .

زرخاتون صورت اشک آلودش را با روسری سیاهش پاک کرد ... عکس جوانی اش را کنار گذاشت ... و بچه گوسفندی را که بغل کرده بود به گوشه ای پرت کرد : « خاک تو سرت کنن ، بازم که کثیف کاری کردی ... »

 

زکریا ملازئی

تابستان ۸۴

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 22:57  توسط زکریا  | 
ما یعنی گروه موسیقی سازمان مردم نهاد آهنگ بلوچ بعد از ماه ها  تلاش و بی خوابی توانستیم چند آهنگ را تنظیم و ضبط کنیم .
در این آهنگها که رباب ، قیچک ، بینجو ، تنبورک ، دهلک و دایره زنگی بکار رفته که همه این آلات موسیقی به سرزمین افسانه ای بلوچستان تعلق دارد .  
دهلک یا همان (ڈکر ) را استاد جمیل می نوازد او که با تمام خلوص نیت خوش تا آخر کار با ما بود از پاکستان آمده بود .
رباب را که بیشتر مردم شهرستان سراوان سرزمین سفال کلپورگان می نوازند را استاد خسرو ساه خانی نواخت . او که می دانست ما چه می خواهیم ما را به جلو می برد .
بینجو ساز دیگر بلوچستان ... استاد محمد عمر سامی نیز دیگر هنرمند ماست او مضراب را روی سیم ها می رقصاند و دگمه های بینجو را می زد تا آهنگی دیگر بنوازد .
استاد حسین داوودی نیز تنبورک و استاد دوست محمد سامی کنجری (دایره زنگی ) را می نواختند .
و اما گروه کُر :
آقایان : زکریا ملازئی - یونس داوودی - صدیق ملازئی - عبدالمجید زردکوهی - اسماعیل ملازئی - یاسین ملازئی - رشید بامری - محمد رحیم معینی و عبدالقیوم امیری
خانم ها : دهقانی - برزکار - شاهدوست - دستیار
 آقای صادق زاده  نیز کار ضبط را بر عهده داشت او که اگر صدای کوچکترین چیزی به جز می سیقی را می شنید کار را تعطیل می کرد .
 نصیر احمد ملازئی و نصیر دامنی نیز خوانندگان گروه بودند .
 
**********
برای گوش دادن به آهنگ های زیر کافی است که
رو ی نام آهنگ مورد نظر کلیک کنید :

نام ترانه

ترانه سرا

آهنگساز

خواننده

بهار آتکه

استاد دینارزئی

استاد دینارزئی

نصیر احمد .م

گنجین شپ

سید ظهورشاه هاشمی

استاد جمیل مکسی

نصیر احمد .م

ترک اتگ دل

سید ظهورشاه هاشمی

نصیر احمد ملازئی

نصیر احمد .م

هما کشک ءُ ...

استاد دینارزئی

استاددینارزئی

نصیر احمد .م

کسانوکین آسکلوک

اشرف

شفیع بلوچ

نصیر احمد .م

ملءُ مل شلی دابانی

جی آر ملا

استاد دینارزئی

نصیر دامنی

بل گریوگا

استاد دینارزئی

استاد دینارزئی

نصیر دامنی

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 0:32  توسط زکریا  |